حكيم ابوالقاسم فردوسى

255

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بهر كار بهتر درنگ از شتاب * بمان تا بر آيد بلند آفتاب ببينم كه راى جهاندار چيست * رخ شمع چرخ روان سوى كيست و گر سوى درگاه خوانمش باز * بجويم سخن تا چه دارد براز نگهبان او من بسم بىگمان * همى بنگرم تا چه گردد زمان چو زو كژّيى آشكارا شود * كه با چاره دل بىمدارا شود ازان پس نكوهش نبايد بكس * مكافات بد جز بدى نيست بس چنين گفت گرسيوز كينه جوى * كه اى شاه بينا دل و راست‌گوى سياوش بران آلت و فرّ و برز * بدان ايزدى شاخ و آن تيغ و گرز بيايد بدرگاه تو با سپاه * شود بر تو بر تيره خورشيد و ماه سياوش نه آنست كش ديد شاه * همى ز آسمان بر گذارد كلاه فرنگيس را هم ندانى تو باز * تو گويى شدست از جهان بىنياز سپاهت به دو باز گردد همه * تو باشى رمه گر نيارى دمه سپاهى كه شاهى ببيند چنوى * بدان بخشش و راى و آن ماه روى تو خوانى كه ايدر مرا بنده باش * بخوارى به مهر من آگنده باش نديدست كس جفت با پيل شير * نه آتش دمان از بر و آب زير اگر بچّهء شير ناخورده شير * بپوشد كسى در ميان حرير بگوهر شود باز چون شد سترگ * نترسد ز آهنگ پيل بزرگ پس افراسياب اندر آن بسته شد * غمى گشت و انديشه پيوسته شد همى از شتابش به آمد درنگ * كه پيروز باشد خداوند سنگ ستوده نباشد سر بادسار * بدين داستان زد يكى هوشيار كه گر باد خيره بجستى ز جاى * نماندى بر و بيشه و پر و پاى سبكسار مردم نه و الا بود * و گر چه بتن سرو بالا بود برفتند پيچان و لب پر سخن * پر از كين دل از روزگار كهن بر شاه رفتى زمان تا زمان * بد انديشه گرسيوز بدگمان ز هر گونه رنگ اندر آميختى * دل شاه تركان بر انگيختى چنين تا بر آمد برين روزگار * پر از درد و كين شد دل شهريار سپهبد چنين ديد يك روز راى * كه پردخت ماند ز بيگانه جاى بگرسيوز اين داستان برگشاد * ز كار سياوش بسى كرد ياد ترا گفت ز ايدر ببايد شدن * بر او فراوان نبايد بدن بپرسىّ و گويى كزان جشن گاه * نخواهى همى كرد كس را نگاه بمهرت همى دل بجنبد ز جاى * يكى با فرنگيس خيز ايدر آى نيازست ما را بديدار تو * بدان پر هنر جان بيدار تو برين كوه ما نيز نخچير هست * ز جام زبرجد مى و شير هست گذاريم يك چند و باشيم شاد * چو آيدت از شهر آباد ياد برامش بباش و بشادى خرام * مى و جام با من چرا شد حرام [ باز آمدن گرسيوز به نزد سياوش ] بر آراست گرسيوز دام ساز * دلى پر ز كين و سرى پر ز راز چو نزديك شهر سياوش رسيد * ز لشكر زبان آورى برگزيد